تبليغاتX
زمزمه هایی بامهربانترین
اولین کسی باش که به رقیب پیروزت ، تبریک میگویی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:49  توسط ملیحه | 
هرروز فکر کن  امروز روز آخر است ، پس بی دریغ مهر بورز ، بی انتها دوست بدار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:47  توسط ملیحه | 
خدا را گفتم : بگذار جهان را قسمت کنیم ، آسمون مال تو ، زمین مال من ، خدا خندید و گفت : تو بندگی کن همه ی دنیا مال تو ، من هم مال تو
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:42  توسط ملیحه | 
خدا گوید :

توای زیباترازخورشیدزیبایم .. تو ای والاترین مهمانم دنیایم .. بدان آغوش من باز است.شروع کن .. یک قدم باتو ...تمام قدم های مانده اش با من

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 22:12  توسط ملیحه | 
روزی یک استاد درسرکلاس لیوان پرازآبی رابرداشت .آن رابالا گرفت تا همه خوب حجم و اندازه آن راببینند.سپس ازشاگردان خود پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

شاگردان جواب دادند:حدود ۵۰تا۶۰ گرم

استاد گفت :اگر من این لیوان آب راچند دقیقه همین طوردر دستم نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

شاگردان گفتند هیچ اتفاقی نمی افتد.

استادلبخندی زد و دوباره پرسید:خب اگر یک ساعت به همین صورت نگه دارم چه می شود؟

یکی از شاگردان جواب داد: دستتان درد می گیرد.

استادگفت :حق باتوست .حالا اگریک روز تمام آن را همین طورنگه دارم چه اتفاقی می افتد؟

شاگرد دیگری گفت :دستتان بی حس می شودفشار زیادی به عضلاتتان  می آید و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهدکشید!

استاد وهمه شاگردان خندیدند.استادگفت : جواب های خیلی خوبی دادید. ولی آیادر این مدت وزن لیوان تغییری کرده است؟

شاگردان جواب دادند : نه

استادلبخندی زد وگفت : پس چه چیزی باعث  این دردوفشارروی عضلات می شود؟

شاگردان گیج شدند.یکی از آنها گفت :برای اینکه دستان به طوردائم درگیرآن بوده.

استادپرسید: راه حل چیست؟

شاگردی پاسخ داد:اگرآن را زمین بگذاریدیا مدت کمتری در دست بگیرید مشکل حل می شود.

استادگفت : آفرین .مشکلات زندگی هم مثل همین لیوان است . اگرآنهاراچند دقیقه  در ذهنتان نگه دارید اشکالی نداردولی اگر مدت طولانی تری به آنهافکرکنید اذیت می شویدواگربیشتر ازآن نگه داریدفلجتان می کندودیگر قادربه انجام کاری نخواهیدشد.

فکرکردن به مشکلات زندگی وپیداکردن راه حل برای آنها مهم است اما مهمتراز آن  این است که در پایان هر روز وپیش از خواب آن را زمین گذاشته وراحت بخوابید.

به این ترتیب تحت فشارهای شدید روحی قرارنمی گیرید وکمترآزار می بینید.

همچنین هر روز صبح سرحال وبافکری بازتر بیدارشده وقادر خواهید بوداز عهده مسائل ومشکلات زندگی بهتر برآیید.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 20:47  توسط ملیحه | 
درمطلب  گفتگو با مهربانترین جسم -خسم  تایپ شده

حیات جسم درآرامش قلب است وحسادت چون سرطان دراستخوان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 20:42  توسط ملیحه | 
عشق صبور است

عشق مهربان است .

عشق حسود یا لاف زن  یا متکبر یا خشن نیست

بر راه خود اصرار نمی ورزد

کج خلق وزود رنج نیست

از اعماق پست و شیطنت آمیز شاد نمی شود

بلکه از حقیقت شاد می شود

همه چیز را باور می کند همه چیز را تحمل می کند

به همه چیز امید وار است

همه چیز را تحسین میکند

عشق هرگز پایان نمی پذیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 19:54  توسط ملیحه | 
گفتگو با مهربانترین

آرام باش وبدان که من خداهستم

خوشا به حال پاکدلان زیرا آنهاخدارا خواهند دید

به خدا نزدیک شو تا خدا هم به تو نزدیک شود

از صمیم قلب به خدا اعتمادکن  وبه اشراق خودت تکیه مکن .به هر راهی می روی

اورا در نظر آور تا او راه را برایت راست کند

خود رابا این جهان تطبیق مده مطابق با نو شدن ذهنت باش

نگران فردا مباش

فردا به قدر کافی نگرانی های خود را دارد لزومی ندارد بر مشکلات هر روز بیفزایی

با آنها که شادند شادی کن وبا آنها که گریانند زاری کن

حیات خسم در آرامش قلب است وحسادت چون سرطان در استخوان

با دیگران چنان رفتار کن که می خواهی با رفتارکنند

هرگز درمقابل بدی بدی مکن .درصورت امکان چون به خودتوبستگی دارد بادیگران در صلح وآرامش زندگی کن

پاسخی نرمم غضب را می زداید وکلامی تند خشم را به جوش می آورد

تا تغییرنکنیدومانندیک بچه نشوید به ملکوت خداوند داخل نخواهید شد

باید خدا را با تمام قلبت  روحت  وباتمام ذهنت دوست  بداری .این اولین وبزرگترین فرمان است .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 19:47  توسط ملیحه | 
الهی

فریاد :ازیادبه اندازه .دیداربه هنگام

وزآشنایی به نشان .ودوستی به پیغام

 

الهی

به بهشت وحورچه نازم ؟

مرانظری ده که ازهرنظری بهشتی سازم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:0  توسط ملیحه | 
الهی

ای کریمی که بخشنده ی عطایی

و ای حکیمی که پوشنده خطایی

و ای صمدی که ازادراک خلق جدایی

و ای احدی که درذات وصفات بی همتایی

و ای خالقی که راهنمایی

و ای قادری که خدایی راسزایی

که جان ماراصفای خود ده ودل مارا هوای خود ده 

وچشم ماراضیای خود ده

ومارا آن ده که به آن به  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:50  توسط ملیحه |